
خیلی وقت بود وبلاگ رو آپدیت نکرده بودم ، پس ابتدا یک معذرت خواهی به شما بدهکارم : ببخشید .
تو این چند وقته آن قدر موضوعات جور وا جور پیش اومده که نمی دونم درباره
کدامشان بنویسم ...
1- دادگاه جاسبی تشکیل شد ، بوی
عدالت به مشام ها رسید ... : بعد
از اینکه پای آقای جاسبی به دادگاه باز شد ، این موضوع انبساط خاطر فراوانی را
برای کسانی که دغدغه عدالت داشتند ایجاد نمود ... انشاء الله که در این دادگاه ،
فقط بر اساس عدالت حکم شود .
2- امیر تفرشی ، همچنان اسیر
تناقضات : پس از اینکه حکم امیر تفرشی ، مسئول وبسایت عدالتخانه ، اعلام شد ، سکوت بعضی ها ،
خیلی دل عدالتجویان رو شکست ... از همه مهمتر سکوت دکتر احمدی نژاده ، این سکوت
دکتر رو اگه به سکوت ایشون در رابطه با
مشایی و کردان اضافه کنیم ، خیلی آزار دهنده میشه ، هرچند ، اینکه خطا از کسی سر
بزنه ، امر عجیبی نیست ، ولی انتظاره ما از دکتر بیش از این حرفا بود ... البته من
که مطمئنم ایشون ، بی دلیل این کار رو نمی کنه ... اما هر دلیلی که باشه ، ارزشش
از حرف حامیانی که توانستند تو اون رقابت ناعادلانه ، احمدی نژاد رو در مقابل
هاشمی ، به مردم بشناسانند و حماسه 3 تیر را بیافرینند ، بیشتر نیست . ولی بازم
مخلصتیم دکتر! در ضمن اگه دوست داشتین ،
شما هم برای آقای تفرشی ، مطلبی بنویسید و سپس لینک اون رو ، اینجا بفرستید . لازم به ذکر است که در هفته گذشته ، توسط تشکل های دانشجویی دانشگاه های
تهران ، برای تجدید حکم آقای تفرشی ، امضا جمع آوری شد که حرکت زیبایی بود . البته لازمه اشاره کنم که در نهایت حکم یکی از اعضای شورای امنیت زمان خاتمی ، به دلیل
جمع آوری اطلاعات محرمانه ، تایید شد که ایشون به خاطر اینکه قبلا عضو دولت بوده و
خانواده شهدا هم هست ، بخشیده شد ... ( ببینید چه طور با این کاراشون آبروی شهید
رو می برند ، آخر کدام شهیدی راضی است تا برادرش را برای چنین حکم سنگینی تبرئه
کنند !!!! )
3- دیگه اینکه ، خاتمی یکی از
نیازهای ایران رو ، آزادی دونسته ، ... مثل اینکه این برادر ما تا شورت رو از
پای ما در نیاره ، بی خیال نمیشه ، ... .
4- در پایان این پست هم می خواهم یک
شعر قشنگ از مرحوم قیصر امین پور براتون بنویسم :
تقسیم عادلانه :
من هم سن و سال پسر تو هستم ،
تو هم سن و سال پدر من هستی.
پسر تو درس می خواند و کار نمی کند ،
من کار می کنم و درس نمی خوانم .
پدر من ، نه کار دارد ، نه خانه ،
تو هم کار داری ، هم خانه هم کارخانه .
من در کارخانه تو کار می کنم .
و در این کارخانه همه چیز عادلانه تقسیم
شده است :
سود آن برای تو ، دود آن برای من.
من کار می کنم ، تو احتکار می کنی .
من بار می کنم ، تو انبار می کنی.
من رنج می برم ، تو گنج می بری .
من در کارخانه تو کار میکنم .
و در اینجا هیچ فرقی بین من و تو نیست :
وقتی که من کار می کنم ، تو خسته میشوی
،
وقتی که من خسته می شوم ، تو برای
استراحت به شمال می روی ،
وقتی که من بیمار می شوم ، تو برای
معالجه به خارج می روی .
من در کارخانه تو کار می کنم .
و در اینجا همه کارها به نوبت است :
یک روز من کار می کنم ، تو کار نمی کنی
،
روز دیگر تو کار نمی کنی ، من کار می
کنم .
من در کارخانه تو کار می کنم .
کارخانه تو هر قدر هم بزرگ باشد ،
از کارخانه خدا که بزرگتر نیست .
کارخانه خدا از همه کارخانه ها بزرگتر
است .
در کارخانه خدا همه کارها به نوبت است ،
در کارخانه خدا همه چیز عادلانه تقسیم
می شود.
در کارخانه خدا همه کار می کنند .
در کارخانه خدا ، حتی خدا هم کار می کند
.











